ناصر الدين منشى كرمانى
59
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )
نداشت ، آرى متصرف و كاردار تا زنده باشد كار او افتان و خيزان بود ، جز بمرگ چون شمع جمله سوخته نشود و در قسم سخنورى و عبارتآرائى چون خر در خلاب ماندى و يك دو بيتكچى ديگر ملازم او شدند و نصرة الدين يولكشاه با سلطان جلال الدين شيوهء مقابله و برابرى ورزيد ، و لاف همسرى و همبرى زد و بىبى تركان در اردوى منتهز فرصت و طالب مجال مداخلتى در امور كرمان منتظر طلوع صبح اقبال مىبود تا ميان امير والوس بوقا و طغا جارديگ مخالفت به جوش آمد و طوغان و فولاداى و سلطان ايداجى و قونجوقبال و جوشى و اردوى قيا طرف طغا جار گرفتند و چون جلال الدين سيورغتمش سلطان مربى و صنيع بوقا بود بر ضديت و رغم او مربى و مقوى بىبى تركان شدند و او باستظهار و تربيت و تقويت ايشان عرضه داشت كه اگر حكم در باب استخراج سيورغتمش نفاذ پذيرد صد تومان بر وى ثابت گردانم كه بزيادت و تابقور از ولايت و رعيت گرفته است و بر مرآت خاطر اشرف پادشاه ارغون خان از جلال الدين سيورغتمش هنوز زنگ تغير و تنكرى مانده بود ، آن سخن را بسمع رضا اصغا فرموده حكم يرليغ نافذ گردانيد مشتمل بر آنك سيورغتمش را استخراج كنند و محاسبهء سه ساله باز طلبند و اشراف كرمان و بعضى از ولايات چون حومه و رودان و زرند و بافق و انار سرحد و شهر بابك ، و تمغاهاى شهر و فوجى از ملوك و بيتكچيان و لشكر به دو توشاميشى و تفويض فرمودند و تصرف و حكومت يام و سوسون نيز علاوهء آن گردانيدند و قراجه كوراكان و شيركى و فخر الدين خواجه محمد را به راه ايلچى و بيتكچى مصحوب او بفرستادند و پايزهء سرشير و سنقور و چتر سيور غامشى كردند و بآئين و اسباب عظمت و تمكين و طبل و علم به شهر رسيد و معين در حكم نوشته بودند كه وزرا و بيتكچيان سلطان را بگيرند و ملزم دارند تا احوال براستى تقرير كنند و از عهدهء محاسبات و تصرفات تفصى نمايند و سيورغتمش تعلل نكند بدانكه باردو و ديوان بزرگ روم و آنجا جواب گويم و ايلچيان هر چه ثابت شود بعنف هم در كرمان از وى مستخلص گردانند و هيچ عذر مسموع ندارند . چون احكام بدين نمط شنوا نيدند و رسانيدند و هنى هر چه تمامتر به حال سلطنت جلال الدين متطرف شد و قراچه كوراكان در بارگاه بر تخت سلطنت نشست و ملوك كرمان بيشتر و بعضى از اعيان صدور و كتاب بجانب بىبى تركان تولى نمودن گرفتند و اگر نه فر وجود مبارك و مهابت بلقيسآسا و شكوه چتر آسمانساى خداوند زاده كرد و جين بودى نه از ملك سيورغتمش سلطان رمقى ماندى و نه از كار و حالش شفقى . در اين حالت مولانا تاج الحق والدين قاضى خاف از حكم يرليغ پادشاه زادهء روى زمين غازان جهت تحصيل مال و اتمام مهمات و مصالح بكرمان آمده بود و با فخر الدين خواجه محمد جوينى